X
تبلیغات
نماشا
رایتل

همانطوری که مادر حدس زد شد

پنج‌شنبه 10 فروردین 1391


همانطوری که مادر حدس زد شد

پدر آمد به شهر و نابلد شد

به شهر آمد، بساط واکس واکرد

نشست آنجا که معبر بود، سد شد

پدر را شهرداری آمد و بُرد

بساطش ماند بی صاحب، لگد شد

پدر از معضلات اجتماعی است

که تبدیل ِ به شعری مستند شد

و بعد آمد کوپن بفروشد اما

شبی آمد به خانه، گفت:«بد شد

دوباره ریختند و جمع کردند

خطر از بیخ گوشم باز رد شد»

پدر جان کَند و هی از خستگی مُرد

نفس در سینه اش حبس ابد شد

به مادر گفت:«من که رفتم اما

همانطوری که گفتی می شود، شد»

به یاد روی ماهش بودم امشب

نشستم، گریه کردم، جزر و مد شد

مریم آریان

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد